خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





رفتن به مزار شهدا + برنامه

    رفتم مزار شهدا، شلوغ بود و نشد از ته دل خلوت کنم و آرامشی که میخوام رو بگیرم، پنج شاخه گل زیبا و خوشرنگ و رنگارنگ از فکر کنم گل میخک خریدم و گذاشتم سر قبر آقا سید و یکی رو هم سر قبر آقا حمید و سه تای دیگه رو هم تقریبا شانسی رو قبر شهدای دیگه گذاشتم؛

    سر قبر آقا سید کسی نبود همونطور که دلم میخواست ولی بخاطر اینکه نکنه وسط بلند حرف زدن هام یکی رد بشه و یا اینکه اگه خودمو آزاد بزارم ممکنه کسی ببینه و ...  

    میدونید؟! من به تمیزی و مرتب بودن اهمیت میدم برای همین جلوی دیگران حواسم به خودم هست و تو مزار هم نمی تونستم دلم و ذهنم رو تمام بدم به شهدا ...

    همون سر قبر آقا سید از خدا خواستم که بین این همه موجودات آیا کسی وجود داره که خودش صلاح بدونه و راضی باشه که بیاد و تو زندگی همراهیم کنه ؟! یه همچین چیزی خواستم و پرسیدم و منتظرم

    خدایا منتظر جواب هستم!

    قرار شده بود صلح کنم و از درسام فرار نکنم، خب فرار نمیکنم...امروز کلاس زبان دارم و نخوندم درسام رو؛ اصلا حال خوندن ندارم

    نمیرم! آره نمیرم اما برا جلسه بعد میخونم

    مامانی یکم ناراحت شد ولی نمی تونم برم دیه ...

    خب شیمی رو هم میخونم :)

    یادم نمیره! 63 روز مقاومت!

    ------------------

    خب طبق معمول درس نخوندم ...

    موردی نداره بازم حواسم هست؛

    و عکس هویجوری:

    Image result for ‫عکس نوشته عشقی‬‎


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    رفتن به مزار شهدا + برنامه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر